تبليغاتX
ساندويچ نويسي
روز نوشت

این وبلاگ به آدرس زیر منتقل شده است


http://googess.blogspot.com







+ نوشته شده در  جمعه دهم اسفند 1386ساعت 22:51  توسط گوگس 

  • ۱۱/۳۰-اقا حساب ما چقدر شد .؟
  • سه و پونصد .
  • یکی شون کچل بود اون یکی دست کرد توی جیبش تاپول در بیاره دستش رو که دراورد یه چیزی از بین انگشتا و پولاش افتاد روی زمین اونو ورداشت داد به دوست کچلش وگفت اینو بذار توی جیبت حسابی برات شانس میاره عمرا اگه گیر بیفتی .
  • کچله پرسید چی هست .؟
  • کس کفتر. چند سال باهامه انگار پلیس منو نمی بینه هر وقت هم دیده از دستشون فرار کردم.
  • کچله اونو گرفت و گذاشت تو جیبش .
  • پول دادن رفتن .
  • ۱۲/۱۵
  • بچه مدرسه ایها ریختند تو مغازه همشون فلافل خور بودند مشغول ساندویچ درست کردن شدم .صداشونو  می شنیدم .
  • : دیدی ما مورا چطوری گرفتنشون .
  • نه بابا اون یکی فرار کرد مگه ندیدی .
  • کچله گیر افتاد بد بخت .
  • سر کفتر گرفته بودنش.
  • نه بابا اون یکی یه کفتر مریض فروخته بود به کچله که بعد مرده بود برا همین کچله می زدش دیدی؟اخرش پلیسه کچله رو گرفت تا اون یکی تونست فرار کنه .
  • اره اون کچله  هی  می  گفت این چی بود مهره ی خره   خر مهره است ؟.
  • چی می گی ؟ یارو که داشت  فرارمی  کرد  گفت تاریخ اونی که دادم بهت گذشته من یکی تازه برای خودم خریدم. من نفهمیدم مگه کفترم تاریخ داره؟
  • حتما سر چک بوده .
  • بدبخت کچله چقدر بد شانس بود .
  • اون یکیم خوب فرار کردا. 
+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 21:27  توسط گوگس  | 

 

  • یه دقیقه باید کر کره رو می کشیدم پایین میرفتم تا مسجد داد مثانه دراومده بود اومدم تا دم در .
  • پسر بچه افغانی فال فروش با دوستاش اومدن تو :عمو ساندویچ بده .
  • نشستند .
  • باید میرفتم زودتر.
  •  پسر بچه ی افغانی زیر لب فحش می داد .
  • گفتم: به دوستات فحش نده .
  • گفت: با اینا نیستم با علی اقام .
  • برای چی ؟
  • گفتم فال بخر نخرید     میخواستم بیام بیرون دستم خورد به قیچیش افتاد زمین       اومد چند تا سیلی
  • محکم بهم زد .
  • کدوم علی اقا رو می گی تو .
  • علی اقا پارچه فروشه هست توی خیابون اونوری .
  • نمیشنا ختمش .
  • سانویچارو دادم .گفتم بچه هاشما همین جا باشین  دست به چیزی نزنین من الان برمیگردم .
  • پسر بچه نگام کرد وگفت :عمو می ری علی اقا رو بزنی .
  • گفتم : ..................................
+ نوشته شده در  شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 23:27  توسط گوگس  | 

  • ماشین جلوی مغازه نگه داشت.سه تا زن عقب نشسته بودند راننده ویه پیر زن جلو .
  • راننده وزنها پیاده شدند رفتند داخل ساختمان روبرو .
  • بعد از چند دقیقه با محضر دار برگشتند پیش پیرزن .
  • محضر دار دفتر بزرگش وجلوی پیر زن باز کرد چند جا رو نشون پیر زن داد وپیرزن دفترو انگشت زد .
  • بچه های پیر زن اونو بوسیدن رفتن دنبال محضر دار . پیر زن به زحمت از ماشین پیاده شد واومد توی مغازه وگفت :پسرم یه لیوان اب به من می دی ؟
  • لیوانو از دستم گرفت ونشست.
  • گفت از پله ها نمی تونم برم بالا خونمو به اسم بچه هام کردم تا یه خونه ی بی پله برام بخرن .
  • چند دقیقه بعد بچه هاش برگشتن .یکی از زنها جلو نشست دو تا عقب .
  • مرد در مغازه رو تا نصفه باز کرد وگفت :مامان ما عجله داریم تو اژانس بگیرو برو.
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 23:39  توسط گوگس  | 

یه ساندویچ بده عجله دارم

ساندویچ چی بدم؟

نمی دونم فقط زود

همبرگر بدم؟

فرقی نداره یه ساندویچ بده

چندی باشه؟

پولش اصلا مهم نیست زودتر بهتر

ژامبون بدم؟

نمیدونم یه چیزی بده دیگه عجله دارم

هاتداگ می خوری؟

چنده؟

هزار

ارزونتر هم داری؟

کوکتل ۸۰۰

ارزونتر چی داری؟

جگر ۷۰۰

المانی چنده؟

۶۰۰

فلافل چی چنده؟

۴۰۰ 

اره اره همین خوبه بده

چند دقیقه باید صبر کنی 

اشکال نداره 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 0:1  توسط گوگس  | 

  • وایستاده بود جلوی مغازه لباسفروشی وبوق می زد
  • سوت زدم ودست تکون دادم تا متوجه شد و اومد جلو مغازه
  • :فکر کردم اون دختره ماشین خواسته
  • عجب چیزیه بااون لمبرا وسک وسینه هاش
  •  
  •  
  • :سوت زدی یهوئی خوابید
+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 0:12  توسط گوگس  | 

 

  • ساندويچ چنده؟
  • چارصد تومن
  • دو تا دختر بودن هشت ساله ويازده ساله شايد .
  • ارزوئنتر نمي دي؟
  • نه
  •  چقدر پول دارين ؟
  • چيزي نگفتن
  •  چند تا مي خواين ؟
  • دو تا
  • چقدر پول دارين؟ چند مرتبه ي ديگه پرسيدم تا بالا خره دختر كوچيكه گفت هيچي .
  • ساندويچ ندارم .
  • ـ ـرفتند.
  • ـ
  • ـ
  • ـ
  • حالا نشستم توي خودم تا از سوراخم بيرون بيام وقت ريدن.

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 22:20  توسط گوگس  | 

  • حيدر وعلي برادرند.
  • حيدر چند روز پيش پنجاه هزار تومن پيش من گذاشته به امانت
  • حيدر وعلي بيرون مغازه بودند علي دستش رو توي جيب شلوارش كرد بيرون اورد و به حيدر نشون داد
  • حيدر و علي با هم اومدن مغازه
  • حيدر گفت پونصد تومن به من بده حوصله ندارم برم تا خونه براي انقدر پول
  • پونصدي نداشتم از پولي كه پيش من امانت گذاشته بود يه دو هزار تومني بهش دادم
  • حيدر رفت .
  • علي پرسيد چقدر بهت بدهكارم بابت ساندويچاي كه خوردم .
  • گفتم :سه هزار تومن
  • علي اطراف را سرك كشيد دست برد توي جيب كتش واز بسته ي پونصد تومني ش تا داد به من وگفت حيدر نفهمه گفتم بهش پول ندارم.
  • گفتم باشه .
  • علي رفت .
  • حيدر برگشت هزارو پونصد تومن داد به من بذارم پيش اما نتيش وگفت تو رو خدا علي نفهمه جيبش خاليه توقع داره .
  • گفتم باشه .
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 22:26  توسط گوگس  | 

پدرو پسر بودند

پدر سفارش چندتا ساندویچ داد

پسر بچه زیر لب چیزی گفت

پدر پرسید چی میگی ساندویچ چی؟

پسر بچهزیر لب چیزی گفت

پدر دادزد چی میگی چی میخوایبگو دیگه

پسر بچه باصدای واضح گفت هیچی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 19:57  توسط گوگس  | 

۱۱:۴۵   سمساری روبرو اومد مغازه :اجازه میدین از  اب مغازه شما استفاده کنم 

لوله های ما یخ زده .

ـبفرمایید.

با شلپ شلوپ و صدای بلند صلوات وضو گرفت تشکر کرد و رفت .

۱۴:۳۰ سمساری روبرو با عجله اومد مغازه

ببخشید یه یخچال میخوام بیارم اینجا بذارم یه امشبو

ـمگه جا ندارید .

ـمی دونی یخچال رو با چند تا تیکه ی دیگه از یکی خریدم راستش ارزون خریدم حالا

زنگ زده میگه مادر زنم یخچال رو میخواد منم گفتم فروختمش بیارم بذارم اینجا تا بیاد

تسویه حساب کنم بره میام  یخچال ومی برم .

ـفقط یه امشب

سمساری با پسرش یخچال رو اوردن .

۱۵:۱۰یه ادم عصبانی از ماشینش جلوی مغازه سمساری پیاده شد ورفت تو

۱۵:۳۰ادم عصبانی عصبانی تر از سمساری اومد بیرون

۱۷:۱۰سمساری روبرو اومد مغازه : اگه اجازه بدین از اب مغازه ی شما استفاده کنم

لوله های ما یخ زده .

ـ بفرمایید.

با شلپ شلوپو صدای بلند صلوات وضو گرفت گفت فردا صبح میام یخچالو می برم

تشکر کرد ورفت

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 23:19  توسط گوگس  |